شمس الدين حافظ
380
سفينه حافظ ( فارسى )
ناوك چشم تو در هر گوشهاى * همچو من افتاده دارد صد قتيل يا رب اين آتش كه بر جان منست * سرد كن ز انسان كه كردى بر خليل من نمىيابم مجال اى دوستان * گرچه او دارد جمالى بس جميل پاى ما لنگست و منزل بس دراز * دست ما كوتاه و خرما بر نخيل شاه عالم را بقاء و عزّ و ناز * با دو هر چيزى كه خواهد زين قبيل حافظ از سر پنجهء عشق نگار * همچو مور افتاده زير پاى پيل [ 1 ] [ رهروان را عشق بس باشد دليل ] 13 * شماره مسلسل 454 رهروان را عشق بس باشد دليل * آب چشم اندر رهش كردم سبيل موج اشك ما كى آرد در حساب * آنكه كشتى راند بر خون قتيل اختيارى نيست بدنامىّ ما * ضلنى فى العشق من يهدى السبيل « 1 » بىمى و مطرب بفردوسم مخوان * راحتى فى الراح لا فى السلسبيل « 2 » آتش عشق بتان بر خود مزن * ورنه از آتش گذر كن چون خليل سالها در فكر آن بيتم كه گفت * پيلبانى بر لب درياى نيل يا مكن با پيلبانان دوستى * يا بنا كن خانهاى در خورد پيل « 3 » يا رسوم پيلبانان ياد گير * يا مرو هندوستان بر ياد پيل يا بنه بر خود كه مقصد گم كنى * يا منه پاى اندرين ره بىدليل يا مكش بر چهرهء نيل عاشقى * يا فروبر جامهء تقوى به نيل حافظا گر معنيى دارى بيار * ورنه دعوى نيست غير از قال و قيل
--> [ 1 ] پاورقى غزل 12 - اين غزل را حافظ در مدح شاه شجاع سروده و او هم از حافظ استقبال كرده و غزلى ساخته كه مطلعش اينست : « اى بكام عاشقان حسنت جميل * كى گزيند بيدلى بر تو بديل » و مقصود حافظ از شاه عالم نيز همان شاه شجاع است . ( 1 ) كسى كه در عشق راهنمائى مىكند گمراهم كرد . ( 2 ) آسايش من در مى است نه در آب سلسبيل . ( 3 ) اين بيت از سعدى است .